امروز: پنجشنبه ۳۱ خرداد ۱۳۹۷

شهيد جمشيد صالحي فريدني از نوجواني به انجام فرائض ديني مقيد بود و با دعاها اُنس و الفتي بس زيبا و بيادماندني داشت.   

کد خبر: ۳۲۸۱
تاریخ انتشار: دوشنبه ۱۴ اسفند ۱۳۹۶ ساعت ۱۹:۱۶

به گزارش هیجار، همراه با غنچه گلهاي محمدي در اولين روز از ارديبهشت سال 1345 در روستاي چمن سلطان اليگودرز شکفته شد و با عطر وجودش خانه را معطر کرد.

او که اولين گل نورس خانواده بود، دوران کودکي را در دامن پر مهر مادر سپري نمود و براي فراگيري دانش آماده شد. دوره ابتدايي را در دبستان جلال آل احمد، راهنمايي را در مدرسه شهيد رجايي و متوسطه را در دبيرستان شهيد نواب صفوي با جديت و تلاش چشمگير آغاز و با موفقيت به پايان برد.

جمشيد، از نوجواني به انجام فرائض ديني مقيد بود و با دعاها اُنس و الفتي بس زيبا و بيادماندني داشت. روزهاي پنجشنبه به گلزار شهدا مي رفت و در جايگاه خاصي مي نشيت و به خواندن دعاهاي کميل و يا توسل مشغول مي شد. هر گاه که در ميان خانواده و يا اطرافيان خود حاضر بود، سعي مي کرد با تبسمهاي زيبايش، خنده را نيز بر لبهاي آنان بنشاند.

عکس، پلاک، شهید

هيچگاه از سختيها و ناملايمات زندگي سخني به ميان نمي آورد. او متعقد بود که شاديها را بايد با ديگران تقسيم کرد و ناراحتيها را با تحمل بردباري پشت سر گذاشت و آنها را به ديگران انتقال نداد. از اين رو جايگاه ويژه اي در دل آشنايان و بستگان براي خود باز کرده بود.

نوجواني را تازه آغاز کرده بود که با نهضت اسلامي آشنا شد و با هدايت مربيان و معلمان خود در مسير انقلاب قرار گرفت و با رود خروشان مردمي جاري شد. پس از پيروزي انقلاب در کانون توحيدي بسيج ثبت نام کرد و با فرا گرفتن آموزشهاي نظامي و امدادگري به ياري هموطنان خود رفت.

مي گويند شبي تا ديروقت به خانه نيامده بود که پدر در پي او روانه کوچه و خيابان شد. بالاخره توانست پس از جستجوي فراوان، او را در بيمارستان و در کنار تخت يک بچه بيمار پيدا کند. وقتي علت تأخير را پرسيد، گفت : پدرجان، با زحمت زيادي توانستيم رگ دست اين بچه را پيدا کنيم و به او سُرم وصل نماييم. ترسيدم اگر به خانه بيايم، همراهانش نتوانند از او بخوبي مواظبت کنند و دوباره سوزن از رگ او جدا شود و جان او به خطر بيافتد. من هم پس از اتمان سُرم او به خانه خواهم آمد.

جمشيد، اوقات فراغت را در کنار پدر در مغازه مشغول بود و سعي داشت تا مقداري از بار سنگين تأمين نياز خانواده را از دوش وي بردارد. با فرا رسيدن ايام خدمت وظيفه، لباس مقدس سربازي را به تن کرد و به جمع سبز انديشان سپاه پاسداران انقلاب اسلامي پيوست. با اعزام به منطقه کردستان، کار امدادگري و مداواي مجروحان را در بيمارستان بوکان آغاز کرد. 

1367/6/13 براي انجام يک مأموريت کوتاه مدت راهي بلنديهاي سردشت شد و در همان منطقه با آتشباري نيروهاي متجاوز از يک سو و درگيري منافقين خودفروخته از سوي ديگر مواجه گرديد. در يک نبردي بي امان به مبارزه پرداخت و در نيمه هاي شب در زير بارش خمپاره و گلوله، ناگهان روح بزرگش بسوي عرش اعلي اوج گرفت و پيکر مطهرش از ديده ها پنهان گشت. 

پي گيري پر در جاي جاي جبهه و جستجوي همرزمانش نتيجه اي نداد تا اينکه با همت گروههاي تفحص در ماه رمضان سال 1383 نشاني از شهادت وي و همراهانش بدست آمد و با تأييد بنياد شهيد و امور ايثارگران در گلزار شهدا و همان مکاني که بسياري از اوقات در آنجا دعا مي خواند، براي او آرامگاهي به عنوان يادبود بنا کردند.

روحش شاد و راهش پر رهرو باد.  

انتهای پیام/

مطالب مرتبط:
برای دریافت جدیدترین بسته اخبار روز اینجا کلیک کنید   
نام:
ایمیل:
* نظر شمـا: