امروز: پنجشنبه ۳۱ خرداد ۱۳۹۷

حميد سرک شهید روستاي بادباد اليگودرز کهدر صبحگاه 1367/3/16 ناگهان بر اثر انفجار خمپاره و اصابت ترکش به شاهرگ وي به درجه رفیع شهادت نائل شد.

 

کد خبر: ۲۳۷۸
تاریخ انتشار: پنجشنبه ۱۱ خرداد ۱۳۹۶ ساعت ۱۲:۳۵

 به گزارش هیجار ،همزمان با آغاز سال نو 1348/1/4 گل وجود حميد در روستاي بادباد اليگودرز، در کنار سفره هفت سين خانواده مسلمان خود جاي گرفت و طراوت بهاري و سال نو را براي آنان دو چندان کرد. در دوران کودکي يک بار به شدت بيمار شد، به گونه اي که پزشکان معالج از درمان او نااميد شدند و اعلام کردند که اميدي به زنده ماندن وي نيست.

لکن توسل مادر به ائمه اطهار (ع) و دعاهاي او کارساز شد و حميد جاني دوباره گرفت. هنوز چندي از آن بيماري نگذشته بود که بر اثر اصابت شيئي سخت از ناحيه سر دچار خونريزي و شکستگي سختي شد. اين بار نيز عکس هاي پزشکي و نظر پزشکان بر عدم معالجه او بود، لکن دست تقدير او را براي جايگاه و منزلي ديگر مي خواست حفظ کند و توانست آن ضربه سخت را نيز پشت سر بگذارد.

دوره ابتدايي را در مدرسه روستا آغاز و تا سال پنجم با موفقيت پيش رقت، لکن در همان سال به دليلي از ادامه تحصيل منصرف و براي کار به مزرعه رفت. هنوز سن 14 سالگي را به پايان نبرده بود که به تمام کارهاي مزرعه مسلط شد و به عنوان کشاورزي متبحر به کار خود ادامه داد.

حميد، اهل بهانه گيري و لجبازي نبود و در صورت بي ادبي ديگران به وي رأفت و برخوردي شايسته با آنان رفتار مي کرد به گونه اي که طرف مقابل اظهار شرمندگي و پشيماني از کار خود مي نمود.

دلش براي رفتن به جبهه مي تپيد و آرام و قرار نداشت. لکن از سوي ديگر نيز مي دانست که در صورت مطرح کردن علاقه خود، از طرف پدر و مادر موافقتي براي اعزام وي به جبهه نخواهد شد.

روزي بدون اينکه از آنان خداحافظي کند به سوي ستاد اعزام به جبهه رفت و با تکميل برگه هاي اعزام سوار بر مرکب آهنين شد و همراه با خيل رزمندگان اسلام عزم ديار نور را کرد. پدر و مادر که تازه متوجه خواسته او شده بودند فقط توانستند در کنار جاده از پنجره اتوبوس با عزيز خود خداحافظي نمايند.

حميد، در عمليات آزادسازي قلّه شاخ شميران در لباس امدادگري حضور داشت و در منطقه گمو با تمام توان خود سعي در نجات مجروحين و تخليه شهداي نبرد از منطقه عملياتي مي کرد. در صبحگاه 1367/3/16 ناگهان بر اثر انفجار خمپاره و اصابت ترکش به شاهرگ وي از ادامه فعاليت بازماند و مسئوليت حراست از پرچم مقديس ايران زمين را به همرزمان ديگر خود سپرد.

،الیگودرز،شهید،حمیدسرلک

همرزمانش مي گويند : حميد، پس از دو ماه خدمت در منطقه عملياتي، برگه مرخصي را گرفت و براي چند روز قرار بود به زادگاهش برگردد. از اين رو براي شستن و دست و صورت به کنار تانکر آب نزديک سنگر رفت و هنوز مشت پر از آب را به صورت خود نزده بود که ترکش خمپاره رگ گردن او را قطع و پيمانه اش را از شراب ناب شهادت پر ساخت.

مادرش مي گويد : صبح روزي که حميد من به شهادت رسيد، از خواب برخاستم و به حيات خانه آمدم. ناگهان چشمم به پرنده اي افتاد و با ديدن من شروع به نوحه سرايي کرد. سپس ساکت شد. من خطاب به او گفتم : مگر حميد من شهيد شده که صبح اول وقت اينگونه نوحه سرايي مي کني؟ آن پرنده دوباره نوحه خود را سر داد و بالهاي خود را گشود و به سوي قبرستان روستا پرواز کرد. من متحير ايستاده بودم و به سؤال خود و نحوه خواندن آن پرنده فکر مي کردم که دوباره ديدم او از راه رسيد و به لبه بام نشست و پس از چندي دوباره به سوي قبرستان پرواز کرد.

از رفتار آن پرنده دلم آشوب شد و بي اختيار هواي حميدم را کردم، به سراغ بستگان نزديک رفتم و ماجرا را به آنان نيز گفتم. از بيان همدردي آنان نيز احساس کردم خبري درباره حميد دارند و نمي خواهند به من بگويند. با اصرار زياد جوياي ماوقع شدم. گفتند : حميد ترکش خورده ولي نمي دانيم در چه حالي است. با شنيدن مجروح شدن حميد، بي اختيار رو به سوي شهر نهادم و فاصله بين روستا و شهر را با پاي پياده و دويدن پشت سر گذاشتم. وقتي به بيمارستان رسيدم، شنيدم که شهيد آورده اند. سراغ او را گرفتم و وقتي چهره در چهره او شدم ، ديدم نوگل پرپرم حميد است که آرام در تابوتي مزين به پرچم جمهوري اسلامي ايران خفته است.

روحش شاد و راهش پر رهرو باد

انتهای پیام/

مطالب مرتبط:
برای دریافت جدیدترین بسته اخبار روز اینجا کلیک کنید   
نظرات بینندگان
غیر قابل انتشار: 0
انتشار یافته: 1
محمد قایدی
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۱:۵۱ - ۱۳۹۴/۱۱/۰۶
0
3
باسلام تشکر میکنم بابت اینکه از تنها شهید روستا اطلاعاتی گذاشتید اتفاقا جمعه که رفته بودم روستا رفتم سر مزارش روحش شاد

نام:
ایمیل:
* نظر شمـا: