امروز: پنجشنبه ۳۰ فروردین ۱۳۹۷

حیدربسحاق از شهدای الیگودرز در سال 66 که در عمليات حاج عمران در منطقه بانه کردستان با رگبار گلوله هاي دشمن قامت چون سرو او خونين شد ودست در دست معشوق نهاد و راه وصل را پي گرفت.

کد خبر: ۲۲۱۶
تاریخ انتشار: سه شنبه ۱۴ فروردین ۱۳۹۷ ساعت ۲۰:۱۸

به گزارش  هیجار ،سال 1339 در يکي از آشيانه هاي آسماني اليگودرز کودکي بدنيا آمد که به عشق مولاي دو جهان او را «حيدر» ناميدند و در تربيت او به آداب الهي اسلام همت گماشتند. دامن پر مهر مادري متدّين و مهربان مأمني شد مطمئن براي رشد و نمو آن کودک خردسال که در زندگي ساده و بي آلايش او چون نوري روشن مي درخشيد.

حيدر، با زمزمه اذان و اقامه در گوش اش راه هدايت را دريافت و فهميد که تنها راه نجات از ورطه هاي هلاکت و دامهاي گسترده شيطان، پناه بردن به دامن اسلام ناب محمدي (ص) است. با آنکه کودکي بيش نبود، همزمان با تحصيل براي کمک به خانواده در امرار معاش به عرصه کار و تلاش نيز وارد شد و اوقات فراغت بعد از مدرسه را در ميدان کار سپري کرد.

دوره ابتدايي را در دبستان نامجو و راهنمايي را در مدرسه شهيد مصطفي خميني به پايان برد. براي ادامه تحصيل وارد دبيرستان شهيد نواب صفوي شد، ولي بيش از يکسال موفق به تحصيل نشد. با توجه به اينکه مسئوليت اداره مادر و خواهرانش را به عهده گرفته بود، درس و مشق را رها کرده و تمام وقت خود را به کار کردن صرف مي کرد.

در محيط خانه با مهرباني و دلسوزي به گرد شمع وجود مادر مي گشت و چون پشتيباني دلسوز و مطمئن خواهران خود را به زير بال و پر گرفته بود. خنده هاي بجا و شوخ طبعي وي باعث شده بود تا مادر رنج و مرارت زندگي را فراموش کند و اطرافيان نيز از وجود زيباي او راضي و خشنود باشند.

حيدر، هنگام اوج گيري نهضت اسلامي ايران، چون سربازي فداکار وارد ميدان مبارزه شد و در برپايي تظاهرات مردمي و راهپيمائي هاي بزرگ در شهرستان اليگودرز در خط مقدم مبارزه قرار گرفت . او از جمله افرادي بود که دلاورانه به ساختمان منحوس ساواک شهر هجوم برد و بساط خفاشان شب پرست را به هم زد.

پس از پيروزي انقلاب اسلامي به عنوان عضوي دلسوز وارد انجمن اسلامي مسجد طالقاني اليگودرز شد و توطئه هاي منافقين فريب خورده و مناديان دورغين کارگر و مستضعف را در نطفه خفه کرد. آن گاه با احساس مسئوليت حراست از دستاودهاي انقلاب، سنگر مقدس سپاه را انتخاب کرد و لباس سبز خدمت را پوشيد و راهي کردستان شد.

شهید،حیدر،بسحاق،الیگودرز،جنگ،عملیات،حاج عمران

از سال 1360 در چندين نوبت عازم مناطق نبرد شد و در عمليات هاي مختلفي حضور پيدا کرد. گاهي در پست تخريبچي، گاهي به عنوان تيربارچي و زماني نيز با مسئوليت فرماندهي گردان و مدتي نيز در لباس اطلاعات و عمليات به شناسايي مواضع دشمن و استحکامات شيطاني آنها دست مي زد و به مبارزه با دشمن متجاوز مي رفت و دشمن را از کرده خود پشيمان مي ساخت.

آخرين باري که بالباس رزم پوشيد و براي عزيمت آماده مي شد، خواهرش با چشماني اشک آلود خطاب به وي گفت :

عزيزم، شما به سهم خودت در پيروزي و حراست از انقلاب کوشيده اي! بهتر است ديگر از رفتن به جبهه خودداري کني و اين مسئوليت را به ديگران وابگذاري! در پاسخ شنيد : دفاع از انقلاب و آرمانهاي اسلامي آن چيزي نيست که نوبتي باشد و هر کسي به نوبت خود آن را انجام دهد.

 من تا آخرين قطره خونم در ميدان مبارزه خواهم جنگيد و توطئه هاي دشمن در ضربه زدن به اسلام و مسلمانان را نقش برآب خواهم ساخت. البته من آرزويم اين است که در اين راه به شهادت برسم، اميدورام لياقت درک اين فيض را داشته باشم. شما هم برايم دعاکنيد. آن گاه با لبخندي مهربان خداحافظي کرد و راهي شد.

12/3/1366 در عمليات حاج عمران در منطقه بانه کردستان به نبرد با دشمن پرداخت و با رگبار گلوله هاي دشمن قامت چون سرو او خونين شد و دست در دست معشوق نهاد و راه وصل را پي گرفت.

پيکر مطهرش به زادگاهش منتقل و در گلزار شهدا به خاک سپرده شد.

روحش شاد و راهش پر رهرو باد

انتهای پیام/

مطالب مرتبط:
برای دریافت جدیدترین بسته اخبار روز اینجا کلیک کنید   
نظرات بینندگان
غیر قابل انتشار: 0
انتشار یافته: 0

نام:
ایمیل:
* نظر شمـا: